نوشته شده توسط : حیدری 99

نسب امام حسین علیه السلام
رهبر نهضت عظیم عاشورا از تباری است که نسل در نسل جزو انبیا و اولیای الهی بوده اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در توصیف این خاندان می فرمایند: «ما اهل بیت از نور آفریده شده ایم و نبوّت در تبار ما تداوم یافته و شاخ و برگ آن در خاندان ما گسترده شده و میوه و ثمره اش نیز در آن به ظهور رسیده است و به عنایت خدای عزّوجل هیچ گونه پلیدی و آلودگی در این تبار راه نیافته است». هم چنین نُه تن از حجت های الهی نیز از نسل امام حسین علیه السلام اند که آخرین آنها منجی عالم بشریت است که جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت.



:: برچسب‌ها: نهضت عظیم عاشورا, اولیای الهی, نبوت, حجت های الهی, منجی
تاريخ انتشار : جمعه سی ام آبان 1393 |
نوشته شده توسط : حیدری 99

بسم رب الحسین .. .

عبرت های عاشورا، (قسمت سوم)   بصیرت

عاشورا نه فقط زجه و ناله

عاشورا نماد بصیرت مردانی بود که در آن هیاهوی ظلمات اموی ، کشتی نجات علویشان را یافتند.

عاشورا یعنی بصیرت داشتن ، و داشتن قوه ی بصیرت مقدمه ی ورود به وادی فرهنگ عاشورایست.

و "بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر از امام حسین برید ، همان جانباز جنگ صفین است که تا مرز شهادت پیش رفت" حال آیا صرف اینکه شمر در زمان مولا علی در سپاه حق بود میشود استنباط کرد که در زمان حسین ابن علی هم در سپاه حق جای داشت؟! آیا گذشته ی او توجیه افعال امروزش را میکند؟! و آیا میشود گناه سر بریدن حسین ابن علی را به جبران جانبازی جنگ صفینش بخشید؟!

واقعه دشت نینوا به ما آموخت که "میزان حال فعلی افراد است"

در مقاتل مختلف که بنگریم سپاهیان یبن سعد و شمر به سی هزار تن میرسد و در واقعه دشت نینوا حسین فقط 72 تن داشت! یعنی میتوان گفت که سپاهیان دشمن اکثریت غالب مردم بودند ، اکثریتی که میگفتند حسین کافر است و مرتد و کشتنش ثوابی عظیم دارد!!

حال آیا باز هم میشود گفت حق با اکثریت است؟! آیا ملاک حق بودن و درستی عمل اکثریت جامعه است یا تفکرات آدمی و میزان تطبیق انها با افکار اسلامی؟

تعداد دشمنان حسین ابن علی در مقابل یارانش بیشمار بود ، همه و همه ، کوفی و شامی و غیره و ذلک در مقابلش ایستاده بودند و حتی آب را هم بر وی تحریم کرده بودند!

آیا حسین ابن علی چون در تحریم بود و دشمن زیاد داشت پس راهش اشتباه بود یا تفکراتش خارج از وادی اسلام و انسانیت؟!

آیا تکثر و تعدد دشمنان و تحریم ها و مشکلات دلیل بر ناحق بودن است؟ یا بالعکس دلیل بر حقانیت راه؟

هذا ما وعدنا اللّه و رسوله خدا و رسولش به ما گفته بودند که اگر پابند به توحید باشید، پابند به ایمان به خدا و رسول باشید، دشمن دارید؛ دشمنها سراغتان میآیند. بله، گفته بودند، حالا هم راست درآمد؛ دیدیم بله، آمدند.و صدق اللّه و رسوله و ما زادهم الاّ ایمانا و تسلیما

آن کسی که این تفکر بر او غالب است که چون دشمن داریم و تحریم هستیم پس یحتمل راه مان اشتباه است ، این شخص بویی از فرهنگ و عبرت های عاشورایی نبرده است.

اگر به عاشورا فقط به دید یک تراژدی سوزناک نگاه کردیم ، بی تردید قافیه را باختیم ، عاشورا نه فقط یک تراژدی سوزناک ، که یک فلسفه است.

 

 

 



:: برچسب‌ها: عاشورا, بصیرت, عبرت, حسین, هاشمی
تاريخ انتشار : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : حیدری 99

بسم رب الحسین .. .

عبرت های عاشورا، (قسمت دوم) امان نامه

عاشورا نه فقط زجه و ناله

در فرهنگ عاشورا گاهی آب هم برای نوشیدن نیست !! هنوز اول راهیم

شاید همه شنیده باشید که در عاشورا از طرف سپاه کفر امان نامه ای برای عباس ابن علی فرستاده شد! که اگر حسین را ترک کند ، عمر و شمر قول امان از خلیفه را بر او بدهند!

نپذیرفتن امان نامه از طرف عباس ابن علی می تواند یکی از نقاط عطف و درس های بزرگ واقعه عاشورا باشد!

چرا عباس ابن علی امان نامه ی دشمن را نپذیرفت و جان خویش را نجات نداد؟

آیا عباس نمی توانست امان نامه را پذیرفته و ضمانت حسین و کاروانش را پیش خلیفه فاسد کند؟ آیا عباس ابن علی نمی توانست با پذیرفتن امان نامه وارد دستگاه یزید شده و با به قدرت رسیدن قیامی عظیم تر از قیام مختار به پا کند؟ پس چرا عباس در کنار حسین ابن علی به شهادت می رسد اما حاضر به انفعال و ارتجاع نمی شود؟

شاید یکی از درس های دشت نینوا بر ما این باشد ! اول آنکه دشمن ، دشمن است و غیر قابل اعتماد ، به قولی که بخود عمر داده بودند برای حکومت ری عمل نشد!! آن وقت چه انتظاری بود که به امان نامه عمل شود؟

دوم آنکه پذیرش امان نامه یعنی معامله با دشمن! معامله با دشمن یعنی چیزی بدهیم چیزی بگیریم! عباس چه چیزی میخواست به سپاه کفر بدهد؟! عباس قبول نکرد که عهدش با حسین را به امان نامه بفروشد!

عباس دستانش را داد ! اما دست در دست دشمن نداد.

شاید گشاده رویی عباس با طفلان حسین به ما بیاموزد که عاشورا یعنی رحما بینهم یعنی محبت با خودی ها!! و شاید ابهت و هیمنه عباس و اقتدارش به مثابه سپاه کفر به ما می آموزد که اشدا علی الکفار!! در هیچ مقتلی ننوشته است که عباس با حسین ترش رو باشد و با عمر سعد قاه قاه به ریش حسین و عاشورائیان بخندد!!

عاشورا درس مقاومت بود نه ارتجاع و انفعال! در عاشورا آب را هم بر حسینیان تحریم کردند و باز عباس امان نامه نپذیرفت ! امروز ما حق نداریم بگوییم یا عباس درحالی که در تحریم طلا!!!! کمر خم کرده و خود را خوار کرده و روی به ارتجاع و عقب نشینی آورده ایم

و امروز اگر بخواهیم عهدمان به امام را با امان نامه دشمن تعویض بکنیم بویی از حسینی بودن و عاشورایی بودن نبردیم!

نمی توانیم بگوییم یا قمر بنی هاشم و بعد از به سمت امان نامه های پوشالی و کاذب دشمن دست دراز کنیم!

 

نمیتوانیم بگوییم ما پیرو عباسیم و ز سوی دیگر با ارتجاع هر چه بیشتر عقب بنشینیم تا یک وقت خدای ناکرده دشمن تحریم مان نکند!!

دوستان من در فرهنگ عاشورایی شاید گاهی آب هم برای نوشیدن نباشد ! پس هنوز اول راهیم .. .

 

ادامه دارد

منتظر قسمت سوم باشید



:: برچسب‌ها: عاشورا, عبرت, امان نامه, قیام مختار, مقاومت
تاريخ انتشار : سه شنبه بیستم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : حیدری 99

بسم رب الحسین .. .
عبرت های عاشورا (قسمت اول) _ ولایت

عاشورا نه فقط زجه و ناله !
قیام عاشورا فرهنگی ترین ، اجتماعی ترین و سیاسی ترین حرکت تاریخ اسلام است
قیام عاشورا یعنی بدانیم تا وقتی که حسین در کوفه نیست! باید گوش به فرمان مسلم بود
عاشورا یعنی بفهمیم که اگر مسلم را تنها گذاشتیم دستمان به حسین نخواهد رسید
یعنی درک کنیم که در غیاب حسین باید از مسلم تبعیت کرد
عاشورا این است که ما به این درک برسیم،اگر مسلم را تنها گذاشتیم!باید منتظر سر بریده حسین باشیم
عاشورا یعنی اینکه تنها ماندن مسلم همان و آسوده خاطری کفر از مقابله و مقاتله با حسین همانا
عاشورا یعنی اینکه بدانیم کسانی که حسین را تنها گذاشتند و ندای هل من ناصر ینصرنیش را نشنیده گرفتند همان هایی بودند که مسلم را تنها گذاشتند ! آنانی بودند که با ادعای یاری فقط حسین ، مسلم را ترک کرده و قافیه را باختند

این که بفهمیم ، لازمه ی سالم رسیدن حسین از دشت نینوا به کوفه یاری دادن مسلم است و یاری کردن مسلم همان یاری دادن حسین است !یعنی ما قسمتی از پیام عاشورا را درک کرده ایم.

اینکه متوجه شویم در هر زمانی یک مسلم داریم و این مسلم واجب الاطاعه است یعنی در پیام های عاشورا تدبر کرده ایم ! اینکه در مصداق مسلم زمان بصیرت به خرج دهیم و به جای مسلم یبن زیاد را پیروی نکنیم یعنی در عاشورا تدبیر کرده و درس گرفته ایم .

اما اگر بخواهیم مسلم را تنها گذاشته و بگوییم ما منتظر حسین ابن علی می مانیم تا خود بر ما فرمان دهد ! کور خوانده ایم و قافیه را بدجور باخته ایم !! باید منتظر سر بریده ی حسین باشیم !

 

منتظر قسمت دوم باشید



:: برچسب‌ها: عبرت, عاشور, امام, ولایت, مسلم بن عقیل
تاريخ انتشار : شنبه هفدهم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : حیدری 99

بسم الله الرحمن الرحیم

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) نزديك به يك ربع قرنْ قبل از حادثهٴ عاشورا، هنگام عبور از كربلا، خطاب به همراهانشان فرمود: اينجا قتلگاه شهيدان عاشق است؛  »ومصارع عشّاق شهداء

طبق اين گفتار امير بيان(عليه السلام) همهٴ كساني كه در صحنهٴ كارزار كربلا در جبههٴ توحيد پيكار مي كردند و شمشير ايمان و عرفان بر فرق عصيان و طغيان مي كوبيدند، عاشق خداوند بودند و امام حسين(عليه السلام) سردار سپاه عشق بود كه درس عشق و عاشقي به پروردگار را به لشكر خود مي آموخت و آيندگان نيز درس عاشقي را در مكتب آنها فراگرفتند.


محرم و صفر به مناسبت سوگ و ماتم سالار شهيدان(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) يك فرصت مناسبي است؛ عزاداري عبادت است، گريه عبادت است. اما انسان اين فضیلت را با حرف‌هاي باطل و با كارهاي باطل و بي‌معنا، با كارها و حرف‌هاي بي‌مدرك آغشته نكند حيف اين عزاداري است، حيف اين اشك است؛ مگر اين اشك به آساني فراهم مي‌شود اين اشك از راه دور مي‌آيد.

اين‌طور نيست كه اشك يك قطره آب باشد بلکه به تعبير حافظ از پشت هفت پرده بايد عبور كند لذا مي‌گويد:

اشك حرم‌سراي نهان‌خانه مرا    از پشت هفت پرده به بازار مي‌كشد

منبع: برگرفته از کتاب حماسه و عرفان،حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،ص237 و درس اخلاق

 



:: برچسب‌ها: اینجا قتلگاه شهیدان عاشق است, اشك حرم‌سراي نهان‌خانه مرا, درس عاشقی, آیت الله جواد یآملی, حرف‌هاي بي‌مدرك
تاريخ انتشار : شنبه هفدهم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : حیدری 99

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق(ع) فرمود: "یکره السواد إلاّ فی ثلاثة الخفّ و العمامة و الکساء؛

پوشیدن لباس سیاه مکروه است، مگر در سه مورد: کفش سیاه‌، عمامه سیاه و عبا یا قبای سیاه".


امام صادق(ع) فرمود که پیامبر(ص) فرمود: "لباس سفید بپوشید که بهتر و پاکیزه تر است و مردگان را با پارچة سفید کفن کنید".

پوشیدن چادر مشکی چون داخل در عنوان "ردا" است و بر اساس روایات "ردا" اگر سیاه باشد کراهت ندارد،‌ از این رو پوشیدن چادر سیاه برای زنان مانعی ندارد و کراهت هم ندارد،‌ به اضافه این که چادر مشکی چون جذابیت و تحریک کننده‌گی ندارد،‌ مفسده ای بر آن مترتب نمی‌‌شود.

اما این که چرا مردم در مصیبت ها و عزاداری ها لباس سیاه بر تن می کنند یا پرچم های سیاه برپا می نمایند، به خاطر این است که رنگ سیاه، شاد نیست. از این رو با مصیبت زدگی هماهنگ است. این مسئله نه تنها میان ما ایرانیان و مسلمانان بلکه در کشورهای دیگر نیز رائج است و جزء سنّت ها و فرهنگ های کشورها است.
در مورد پوشیدن لباس سیاه در مصیبت و عزای ائمه مخصوصاً حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نه تنها کراهت ندارد،‌ بلکه چون از مصادیق تعظیم شعایر اسلامی است و باعث زنده نگه داشتن اهداف امام حسین(ع) می باشد،‌ دارای ثواب و اجر الهی است. بزرگانی همچون مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی در روز عاشورا قبای سیاه بر تن می‌کردند.
از فرزند امام سجاد(ع) نقل شده که وقتی امام حسین(ع) به شهادت رسید،‌ زن های بنی هاشم لباس سیاه و خشن پوشیدند و از گرما و سرما شکوه نمی کردند و علی‌بن‌الحسین(ع) برای آنان طعام درست می کرد.
بنابراین در پوشیدن لباس سیاه برای عزای امام حسین(ع)، هم چنین غذا دادن به عزاداران مورد تأیید امام سجاد(ع) بوده است. تأیید امام دلیل بر جواز بلکه بر رجحان آن است.



:: برچسب‌ها: احکام لباس مشکی, کراهت لباس مشکی, موارد استثنا لباس مشکی, لباس عزای امام حسین, ع
تاريخ انتشار : شنبه دهم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : حیدری 99
  

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتي كه در كوفه اعلام كردند كه همه بايد به جنگ حسين‏ (ع) بروند شخصي به كوفه آمده بود تا قرضش را بگيرد و برگردد.

به او گفتند: چه كار داري، گفت: آمده ‏ام طلبم را بگيرم،

ديدند كه اگر او را بكشند، هيچ دردسري به‌وجود نمي‏ آيد. چون كوفه مثل بيشتر شهرهاي آن زمان، قبيله‏ اي بود هر كس را مي‏ كشتند با قبيله او درگير مي‏ شدند و اين شخص نه قبيله‏ اي داشت و نه پشتيباني، لذا او را كشتند و جسدش را به ديوار شهر كوفه آويزان كردند و گفتند؛ هركس به جنگ با حسين (ع) نرود چنين سرنوشتي دارد.

دقت كنيد اين‌ها يك نفر را كشتند ولي همه ترسيدند. يعني اسلحه‏ ها بيش از آن كه بكشد، ترس را به دل كوفيان مي‏ اندازد و در حكمت حسيني اين مسئله خوب روشن شده است كه قدرت و آبروي اسلحه‏ ها تا حدّ ترساندن است، ولي وقتي بريدند معلوم مي‏ شود قدرتي ندارند.

...يزيد نفهميد كه پدرش - معاويه- چگونه اين همه مدت حكومت كرد، معاويه با برق اسلحه‏ ها حكومت كرد، ولي يزيد اسلحه‏ ها را به كار انداخت و كار خود را خراب كرد و يا بگو حسين (ع) شرايط را مساعد ديد و يزيد را از تعادل خارج كرد و لذا او را مجبور كرد تا اسلحه‏ هايش را به كار اندازد.

كربلا و بي‏رمقي اسلحه‌ها
 در نهضت حسيني، ديگر اسلحه ‏هاي دشمن، قدرت حكومت ندارند، چون دشمنِ حسين (ع) نمي‏ تواند آن‌ها را از دور نشان دهد و رعب ايجاد كند، بلكه اين تن اصحاب كربلاست كه خود را به اسلحه ‏ها مي‏ زنند تا روشن شود آن وقت كه انسان خود را به خدا باخته باشد، چقدر اسلحه ‏ها بي رمقند!

آري وقتي انسان از بي معنايي خود نگران شد، ديگر برق اسلحه ‏هاي از دور به نمايش در آمده، نمي‏ توانند او را در ساية بي معناي ترس، پوچ و بي معنا كنند، بلكه فرياد بر مي‏ آورد «فَياسُيُوفُ خُذيني» اي شمشيرها مرا بگيريد.

برگرفته از کتاب کربلا مبارزه با پوچی ها(استاد طاهرزاده)



:: برچسب‌ها: نهضت حسینی, کوفه, اسلحه ها, یزید, مبارزه باپوچی
تاريخ انتشار : شنبه دهم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع ) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.
در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع ) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده .
اميرالمؤ منين (ع ) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع ) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش ره درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد((بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟))
على (ع ) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد. 

نویسنده : مرتضی فروتن تنها



:: برچسب‌ها: بشارت, حضرت زینب, گریه, علی
تاريخ انتشار : پنجشنبه هشتم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س )، حسين (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )).
پيامبر(ص ) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع ) پرسيد((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).
پيامبر(ص ) فرمود((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))
تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))
پيامبر (ص ) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س ) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بيان كرد.
حضرت زهرا (س ) پرسيد((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س ) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند))

نویسنده : مرتضی فروتن تنها



:: برچسب‌ها: جبرئیل, گریه, زینب, حسین
تاريخ انتشار : پنجشنبه هشتم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

درست ترين گفتار آن است كه سيدتنا زينب كبرى (س ) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنيا آمده ، و تربيت و پرورش ‍ آن دره يتيمه و مرواريد گرانبها و بى مانند در كنار پيغمبر اكرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهراى مرضيه (س ) شير وحى مكيده ، و از دست پسر عموى پيغمبر، اميرالمؤ منين (ع ) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكيزه ، و با سعادت و نيكبختى ، و پرورش يافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشيده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربيت و پرورش و تعليم و آموختن و تهذيب و پاكيزه گردانيدن او قيام نموده و ايستادگى داشتند، و همين بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ايشان باشند.

 

نویسنده : مرتضی فروتن تنها



:: برچسب‌ها: ولادت, حضرت زینب, پرورش, مرتضی فروتن تنها
تاريخ انتشار : پنجشنبه هشتم آبان 1393 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عليا حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س ) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع ) بزرگترين فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نيز گفته اند: دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع ) روايتى نقل كنند مى گفتند: اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع ) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع ) نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .

نویسنده : مرتضی فروتن تنها



:: برچسب‌ها: فرزند, فاطمه, امام حسین, حسن
تاريخ انتشار : شنبه سوم اسفند 1392 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

هنگامى كه زينب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع ) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد!
حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .
در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع ) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد.
رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .
در اين هنگام جبرئيل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص ) ابلاغ كرده و گفت :
نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .
بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص ) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.

نویسنده : مرتضی فروتن تنها



:: برچسب‌ها: نامگذاری, زینب, خدا, پیامبر, اسم
تاريخ انتشار : پنجشنبه یکم اسفند 1392 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

زينب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص ) رسيد. رسول خدا (ص ) براى ديدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم )).

فاطمه (س ) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟! رسول خدا (ص ) فرمود: ((گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).

در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).

نویسنده: مرتضی فروتن تنها



:: برچسب‌ها: زینب, گریه, پیامبر, حضرت
تاريخ انتشار : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

اگر دوره آخرالزمان را دوره سلطه فرهنگ شيطاني بناميم، سخن به گزاف نگفته ايم؛ دوره اي که شاخص عمومي جهت گيري ها و حرکت ها به سمت اهداف، منويات و برنامه هاي شيطاني است. چند قرني است، شعار « خدا مُرد» نيچه سرلوحه برنامه ريزي ها و استراتژي ها شده است؛ اما در اين ميان برخي از خلقيات و رفتارهاست که بيش از ديگر رفتارها و منش ها مورد اقبال و توجه قرار گرفته است. در اينجا نگاهي اجمالي به دنياي اطراف خود مي اندازيم:

 



تاريخ انتشار : جمعه هجدهم آذر 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

تاریخ رسمی اسلام، بر پایه گردش ماه استوار است که در اصطلاح تاریخ هجری قمری نامیده می شود. رویدادهای تاریخی، برنامه های عبادی، قراردادهای حقوقی و... با این تاریخ محاسبه می شود.
اما از دیرباز، تاریخ ایران زمین بر میزان گردش خورشید پایه گذاری شده است. و چون گردش و چرخش کره زمین به دور خورشید از ثبات بیشتری برخوردار است امروزه استوارترین تاریخ ها را بر پایه گردش خورشید (در واقع زمین) محاسبه می کنند.
از ره گذر پژوهش در تطبیق تاریخ هجری قمری بر تاریخ هجری شمسی و بالعکس، نکته های زیبا، جالب و دل نشینی فراهم می آید که در خور اندیشه است.

تاريخ انتشار : چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 |