نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

ديار يار

گفتمش عزم ديار يار دارى؟ گفت: آرى‏

گفتمش با درد هجرش سازگارى؟ گفت: آرى

گفتمش با يار چونى؟ گفت: با يادش بسازم‏

گفتمش بر وصل او اميدوارى ؟ گفت: آرى.

گفتم از عهدى كه بستى آگه استى؟ گفت: هستم

گفتمش بر عهدت اكنون استوارى ؟ گفت : آرى

گفتمش سودت در اين سودا چه باشد؟ گفت: عشقش

گفتم آگاهى ز سر عشق دارى؟ گفت : آرى

گفتمش اين راه را پايان چه باشد؟ گفت : هستى

گفتمش ره سوى هستى مى‏سپارى ! گفت : آرى

گفتمش شاهد چه دارى؟ گفت: بسيار است بسيار

گفتمش جزئى از آن را مى‏شمارى ؟ گفت : آرى

گفتمش برخوان حديث عشق ، خط خون رقم زد

گفتمش نقش شهادت مى‏نگارى ؟ گفت : آرى

گفتمش نقش شهيدان چيست ؟ گفت : آزاد مردى

گفتمش آزادگى را پاسدارى ؟ گفت : آرى

گفتمش هادى راهت كيست؟ گفت: از نسل احمد (ص)

گفتمش شيداى آن والا تبارى ؟ گفت: آرى

گفتمش گو نام پاكش؟ گفت: روح‏الله خمينى

گفتمش دارى عجب نيكو شعارى ، گفت: آرى

گفتم اين پير توانا كيست، گفتا قلب اسلام

گفتمش اسلام را داده است يارى؟ گفت: آرى

گفتمش كارى حسينى مى‏كند؟ گفت : مسلم‏

گفتمش پر حجت بر اين گفتار دارى؟ گفت : آرى‏

گفتمش او نايب مهدى (عج) است؟ گفتا: نيست جز اين

گفتمش هست از محمد (ص) يادگارى گفت : آرى

گفتم او را كيست پشتيبان به عالم ؟ گفت : يزدان

گفتمش او را به يزدان مى‏سپارى؟ گفت : آرى

گفتمش «مردانى» از كويش چه جويى؟ گفت : وصلش

گفتمش بر آرى او گفتى آرى؟ گفت آرى 


:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : سه شنبه هفدهم خرداد 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

عصر شیعه ـ غزل زیر یکی از سروده های مهدی جهاندار است که به موضوع انتظار می پردازد:

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوبار صبح، ظهر نه غروب شد نیامدی

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

سرود جانبازان

تا ببينم جمال خدا را

هديه كردم بر او دست و پا را

دست و پا دادم اما گرفتم‏

بال معراجى كبريا را

گرچه بى‏دستم اما من از دل‏

اعتصامم به حبل‏المتين است‏

پاى رفتن ندارم وليكن‏

منزلم كوى عين‏اليقين است‏

دست و پايم اگر ارزشى يافت‏

اين بها را به من آسمان داد

تا پذيرفت اين هديه‏ام را

عشق را، عاشقى را نشان داد

تا كه او حاكم عرش و فرش است‏

در رهش جان و سر دادن از ماست‏

سر كه در راه جانان نباشد

در فرا دوش ما بار بى‏جاست 


:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

آينه داران ظفر

غنچه وا مى‏شود از رؤيت لبخند شما

گل شكوفا شود از چهره‏ى خرسند شما

از شب تيره جداييد، ولى از خورشيد

نگسلد تا به ابد، رشته‏ى پيوند شما

اين كه شد پيرهن فتح و ظفر در برتان‏

اجر صبرى‏ست كه فرمود، خداوند شما

پايمردان جهاديد كه در عرصه‏ى عشق‏

چشم تاريخ نديده‏ست همانند شما

اسوه‏ى صبر و ثبات، آينه‏دار ظفريد

كه عدو بود درين مرحله در بند شما

«ياسر» از تلخى هجران شما دم زد و گفت:

آفرين بر نفس آبى اروند شما



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

رايحه پيراهن

به ياد سردار شهيد حسن باقرى

ميداد نسيم سحرى بوى تنت را

از باد شنيدم خبر آمدنت را

صد مصر پر از يوسف و يعقوب، ندارد

اى گم شده‏ام ، رايحه‏ى پيرهنت را

همچون دل ما بشكند آن دست كه بشكست

اى سرو چمن! قامت دشمن شكنت را

امروز به هنگام عروج تو ملايك

گفتند به من قصه‏ى پرپر زدنت را

گفتند كه چون لاله‏ى پرپر شده بوديم

در روضه‏ى گل رنگ حسينى ، حسنت را !

يكپارچه جان بيند و دل جاى تن تو

صاحب نظرى گر بگشايد كفنت را !

جسم تو همه جان شد و پيوست به جانان

ديگر زچه گيريم سراغ بدنت را؟



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

لاله يك نشانه است

ميشود مگر تو را رو به هر طرف نديد

هر طرف كه رو كنم، ميتوان تو را شنيد

اى بلند بينشان، اى نشانه‏ى بلند

آسمان به قامتت، جامه‏ى حيا بريد

دشمنت خميده باد، زيربار آرزو

قامتت بلند باد، اى جوانه‏ى اميد

سر شكسته باد دل، دل شكسته باد سر

من نشسته بودم و، از دل تو خون چكيد

صد هزار آسمان، پله پله كهكشان‏

اى بلند تا ابد، كى توان به تو رسيد

گرچه بينشانه‏اى، سينه داغدار توست‏

لاله يك نشانه است، از هويت شهيد



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

حمزه‏ى امام

براى سردار بى‏تكلف اسلام و عارف بى‏ادعا و باوقار: شهيد دكتر مصطفى چمران

در سوگت اى شهيد، زمين و زمان گريست‏

چشم آشكار كرد، دل اندر نهان گريست‏

پرپر گل وجود تو چون گشت در بهار

گل جامه چاك زد به تن و باغبان گريست‏

اندوهت اى عزيز، گران بود و ناگهان‏

آنسان گران كه امت ما بس گران گريست‏

اى حمزه‏ى امام - كه نامت بلند باد

از هجر دردناك تو، پير و جوان گريست‏

بر تربت مطهرت اين امت بزرگ‏

بر سر زنان فغان زد و تا پاى جان گريست‏

با يادت اى منادى توحيد و عشق و شور

در سنگر جهاد، شب عاشقان گريست‏

تنها نه در زمين دل هر مؤمنى بسوخت‏

در پاى عرش هم، ملك آستان گريست‏

ايران براى رفتن تو در عزا نشست‏

لبنان، از اين فراق، ز ژرفاى جان گريست‏

اى طاير طپيده، به خون، مرغ باغ عشق‏

زين ماتم عظيم تو در بوستان گريست‏

اى نامور سپاهى اسلام، اى صديق‏

بهر تو، مهر و ماه هم از آسمان گريست‏

در ماتم بزرگ تو، اى زاهد دلير

سرباز و پاسدار امام زمان گريست‏

ما را نه اگهى است كه در سوگت اى نجيب‏

خورشيد بى‏غروب جماران، چسان گريست‏

عرفان تو را چگونه تواند ز ياد برد

زيرا كه چشم معرفت اينجا عيان گريست‏

ما را نويد فتح دهد خون هر شهيد

هر چند ديده و دل من توأمان گريست‏



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها

كوه ايمان

من كوه ايمان مرد پيكار و جهادم‏

فرزند قرآن پاسدار حق نهادم‏

پرورده‏ى دامان پاك انقلابم‏

تابيده از شرق شرف چون آفتابم‏

غرنده شير عرصه‏گاه خشم و خونم‏

من شير روز و زاهد شب‏هاى تارم‏

در چشم بدخواهان ميهن همچو خارم‏

من پاسدارم پاسدار حق مدارم‏

جز عشق جانان آتشى در جان ندارم‏

هان اى عدوى خيره‏سر بشنو سرودم‏

زيرا كه آيد اين سرود از تار و پودم:

من رهرو راه خدا يار حسينم‏

ياريگرم حق ياور پير خمينم‏



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها
 
سبكبالان

خوش الحانان قفس را باز كردند
به قاف قرب حق پرواز كردند
سبكبالان شب سير مهاجر
بهارى تازه را آغاز كردند
در دل را ز خلوتخانه راز
به سوى بى‏نهايت باز كردند
فراز قله ايثار را فتح‏
مقام صدق را احراز كردند
چو جام معرفت را سر كشيدند
به غمزه كشف رمز و راز كردند
گرفته جام دل از عمر و خود را
رها از قيد حرص و آز كردند
كجا رفتند يارب سربداران‏
كه سر عشق را ابراز كردند
وصال ارزانى آنان كه ما را
به درد هجر خود دمساز كردند


:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها
تقديم به شهيدان گمنام، عاشقان بى‏نام و نشانى كه در باغ ملكوت شهره‏اند و در عالم خاك غريب.
به استخوان پاره‏هايى كه پروازشان بر فراز دست‏ها بوى بهشت را در مشام شهر افكند.

اى پاره پاره، نوگل خندان كيستى؟
اى پر شكسته ، بلبل بستان كيستى؟

اى مهربان ستاره، تو را آسمان كجاست؟
اى ماهپاره، شمع شبستان كيستى؟

باناز ، اى غزال رها مى‏روى چه خوش‏
اى نور ديده، سرو خرامان كيستى؟
از هم گسسته از چه بلا، بند بند تو؟
اى صيد رسته، خسته‏ى پيكان كيستى؟

اين داغ از كجاست چنين استخوان گداز؟
مى‏آيى از كجا؟ ز شهيدان كيستى؟

عاشق‏ترين سوار! چرا خفته‏اى خموش؟
از لشكر كه‏اى ؟ وز گردان كيستى؟

اسطوره‏ها به نام تو تعظيم مى‏كنند
اى عشق، اى فسانه، ز ديوان كيستى ؟

آرامش كدام دل شرحه شرحه‏اى؟
روح كى‏اى ؟ قرار كه‏اى؟ جان كيستى؟

دل مى‏برد ز دست ، شميم بهشتى‏ات‏
اى گلبن شرف ز گلستان كيستى؟

آشفته حال، آبله پا، مى‏رسى ، غريب‏
مجنون داغدار بيابان كيستى؟

ما مانده چون غبار و تو ره برده تا حبيب‏
اى خوش رهيده ، دست به دامان كيستى؟

اى شهره در جهان بقا، بى‏نشان خاك‏
شهرت كجاست؟ اهل كجا؟ زان كيستى؟

توفان مستى‏ات همه رقص حماسه داشت‏
در حيرتم كه مست خمستان كيستى؟

از ناى استخوان تو گلبانگ «ارجعى» است‏
پيداست اى شهيد كه قربان كيستى ؟

از نينواى سينه برآر آتشى «كوير»
تا گويمت جدا ز نيستان كيستى؟



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |
نوشته شده توسط : مرتضی فروتن تنها
نام گمنامى
اين پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است
من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود
در مقام وصل فهميدم كه سرجا مانده است
بى نشانى را خود من خواستم باور كنيد
نام گمنامى اگر ديديد تنها مانده است
من رفيقى داشتم همسنگرم جانباز شد
دست‏هايش يادگارى پيش مولا مانده است
آن بسيجى هم كه معبر را برايم باز كرد
ديدمش آن روز در تشييع بى‏پا مانده است
يادتان باشد سلاح و كوله و فانسقه‏ام
زير نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است
پاسداريدش مبادا غفلتى خاكسترى
گيرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است



:: موضوعات مرتبط: اشعار حماسی
تاريخ انتشار : سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |